تقریر حکیم مدرس از تصویر اصالت وجود

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار و عضو هیئت علمی گروه فلسفه موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره), قم، ایران

چکیده

حمل ماهیات بر واقعیات تشکیل‌دهنده ملأ خارج به حمل هو هو و بدون واسطه در عروض، به ضمیمه این آموزه که مفاد حمل هو هو اتحاد و این‌همانی موضوع و محمول در مصداق است، سالیان دراز به‌طور ارتکازی این تفسیر را در ذهن فیلسوفان در پی داشت که واقعیات خارجی همان ماهیات‌اند؛ تفسیری که در چند سده اخیر به «اصالت ماهیت» شهرت یافته است.
شیخ اشراق با تکیه بر همین ارتکاز، کمر همت بر اثبات اعتباریت وجود بست و بر فرد نداشتن مفهوم وجود در خارج و نفی صورت عینی برای آن اصرار ورزید و نتیجه این تلاش او در ذهن فیلسوفان این بود که ماهیت اصیل است و وجود اعتباری.
میرداماد که خود با شیخ اشراق هم‌رأی است، احتمال عقلی این شق را نیز مطرح کرد که وجود در خارج فرد داشته، اصیل باشد و ماهیت از خارج منتفی و اعتباری باشد، ولی او این شق را در حد فرضی عقلی مطرح کرد و به بطلان آن یقین داشت.
صدرالمتألهین برخلاف همه اندیشمندان پیش از خود، با تأثر از آثار عرفا و با کمک گرفتن از شهود، بر آن شد که شق اخیر،یعنی اصالت وجود و اعتباریت ماهیت درست است. او این مدعا را با براهین متعددی ثابت کرد و بدین نحو پای ماهیت را از خارج برید و زنجیری را که احکام ماهوی به دست و پای عقل در کشف احکام واقعیات بسته بودند، پاره کرد و به اثبات احکامی جدید و باز کردن گره‌هایی ناگشوده نایل آمد که پیش از او کسی توفیق آن را نداشت.
اکثر اندیشمندان پس از صدرالمتألهین در حوزه فرهنگ اسلامی شیعی با او هم‌رأی‌اند و بر اکثر اندیشه های او صحه گذاشته‌اند. از جمله آنها، حکیم آقاعلی مدرس زنوزی است که از شارحان قوی حکمت متعالیه به شمار می‌آید و این مقاله به تصویر و اثبات اصالت وجود در آثار او اختصاص دارد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Zynoozi's version of fundamentality of existence

نویسنده [English]

  • Abdur Rasul Ubudiyat
Assocoate prefessor and faculty member of Imam Khomeini Education and Research Institute, Departement of Philosophy, Qom, Iran
چکیده [English]

The fact that essences are directly and without any medication predicated of objective realities and the fact that such predications end up in tautology with the subject and predicate having the same instance caused philosophers from the time immemorial to think instinctively that objective realities are nothing other than essences- an interpretation known in later centuries as "fundamentality of essence". Based on this instinctive understanding Suhrawardi tried to prove that existence was respectival, having no instance in the real world and no real image [in mind]. His endeavors led philosophers to believe that essence was fundamental and essence respectival. Mir Damad has however touched the probability that existence be fundamental and essence respectival. He dealt with it as mere mental consideration, believing that it was false. Contrary to all his preceding philosophers, Mulla Sadra, being under the influence of mystics and relying on intuition, proposed that the latter that is the fundamentality of existence and non-fundamentality of essence was the right option. He proved his theory with the help of several arguments, considering thus essence as having nothing to do with the external world and freeing thus intellect from the clutches of essence. By doing so, he made new discoveries and solved many problems that were not solved previously. Most post-Sadrian Shiite thinkers agree with Sadra approving of many of his views. Among these thinkers, is Mudarris Ali Zynoozi, a powerful commentator of transcendental theosophy.  The present article is an attempt to give an image of his version of fundamentality of existence. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • fundamentality of existence
  • non-fundamentality of essence
  • non-fundamentality of meaning
  • example of existence
  • Hakim Mudarris
  • Hakim Noori
  • Mulla Sadra